واقعیت دگرگون‌کنندهٔ گذار جنسیتی کودکان

در ۱۲ سالگی مسدودکنندههای بلوغ برایم تجویز شد، در ۱۳ سالگی تستوسترون مصرف کردم و یک ماه بعد ماستکتومی دوطرفه انجام دادم. هیچکس نپرسید چرا درد میکشم—فقط مرا «تأیید» کردند. حالا ۱۸ ساله هستم، زخم خورده، نابارور و از پزشکانی که درمانی به من فروختند که مرا بدتر کرد، شکایت میکنم.

نمای کلی

لیلا جین که اکنون ۱۸ سال دارد، از ۱۲سالگی به‌سرعت وارد روند گذار پزشکی شد—مسدودکننده‌های بلوغ، تستوسترون و ماستکتومی دوطرفه در ۱۳سالگی—پس از آن‌که پزشکان آن را تنها درمان ناراحتی او معرفی کردند. او از اضطرابِ مدیریت‌نشده، انزوا و فندوم‌های آنلاین می‌گوید که او را آماده کرده بودند تا گذار را راهِ فرار ببیند؛ امری که برایش آسیب جسمی دائمی و نبودِ مراقبت پیگیری به‌جا گذاشت. او که اکنون از گذار بازگشته است، از کایزر پرمننته شکایت کرده تا مانع شود کودکان دیگر با شتاب به مداخلات برگشت‌ناپذیر سوق داده شوند.

خلاصه کامل ویدیو

لیلا جین که اکنون ۱۸ سال دارد، آغاز گذار پزشکی خود را در تنها ۱۲سالگی توصیف می‌کند: ظرف یک سال برایش مسدودکننده‌های بلوغ (لوپرون) شروع شد، سپس تستوسترون دریافت کرد و یک ماه پس از ۱۳سالگی تحت ماستکتومی دوطرفه قرار گرفت. او در گفت‌وگو با کلویی کول، که او هم از دترنزیسیونرهاست، روایت می‌کند چگونه «چیزی به من فروختند که قرار بود کمکم کند… اما آن‌طرف ماجرا بیرون آمدم بدون اینکه هیچ بهتر احساس کنم.» لیلا تأکید می‌کند که در وضعیتی نبود که بتواند رضایت آگاهانه بدهد: اضطرابِ مدیریت‌نشده داشت، هیچ درکی از آناتومی زنانه یا باروری آینده نداشت، و به او گفته شد—خارج از حضورش—که اگر گذار را نپذیرد خطر خودکشی‌اش افزایش می‌یابد. پزشکان این روند را تنها درمان «دیسفوریای جنسیتی» معرفی می‌کردند و هرگز از نرخ‌های بازگشت/دست‌کشیدن (desistance)، درمان‌های جایگزین یا امکان اینکه با گذر زمان از این پریشانی عبور کند، سخنی نگفتند. این مصاحبه شرح می‌دهد که چگونه انزوای اجتماعی و فضاهای فندومِ آنلاین او را آماده کرد تا گذار را راهی برای فرار ببیند. بلوغ زودرس در ۹سالگی باعث شد بدنش پیش از همسالان رشد کند؛ سپس الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی محتوای ترنس‌بودن را به او خوراندند که وعده خودشناسی و رهایی از انتظارات زنانه می‌داد. او به یاد می‌آورد که تک‌فرزندی پسرانه‌رفتار (توم‌بوی) بود که با همسالان مشکل داشت، مورد زورگویی قرار می‌گرفت و هرگز برای اوتیسم یا دیگر هم‌ابتلایی‌ها غربالگری نشد. پس از گذار اجتماعی در کلاس ششم، آزار و اذیت تشدید شد و او را از مدرسه دولتی بیرون کشیدند؛ تنهاییِ پس از آن و نبودِ دوستی‌های دخترانه، به باور او، میل به «پسر شدن» را بیشتر دامن زد. لیلا هزینه‌های جسمی و عاطفی را شرح می‌دهد: لوپرون در ۱۲سالگی گرگرفتگی‌های شبیه یائسگی ایجاد کرد؛ تستوسترون باعث بم شدن سریع صدا، رویش موی بدن، نوسانات خلقی و کرختی عاطفی شد. بستن سینه تا ۱۸ ساعت در روز به درد دنده، مشکلات تنفسی و داغی/گرم‌زدگی انجامید. پس از دترنزیسیون—ابتدا با کم‌کردن تدریجی و بی‌سروصدای تستوسترون در ۱۷سالگی و سپس بازگشت اجتماعی در ۱۸سالگی—او با تغییرات دائمی از جمله صدای بم‌تر، احتمال مشکلات مفصلی و درد مزمن عصبی/بی‌حسی در سراسر قفسه سینه مواجه شد که شب‌ها باعث حمله‌های خارش می‌شود. او هرگز درباره کاهش تدریجی هورمون‌ها یا امکان بازسازی راهنمایی دریافت نکرد و کایزر پرمننته نیز وقتی او مراجعه‌ها را قطع کرد هیچ پیگیری‌ای انجام نداد. لیلا که از شکایت کلویی کول انگیزه گرفته، اکنون از کایزر و پزشکانی که او را درمان کردند شکایت می‌کند و هدفش ایجاد «کنترل‌ها و موازنه‌ها»ست تا هیچ کودک دیگری با شتاب به مداخلات برگشت‌ناپذیر سوق داده نشود. او در پایان هم از اندوه و هم از تاب‌آوری سخن می‌گوید: هرچند «هرگز نمی‌تواند آنچه انجام شده را برگرداند»، رابطه‌ای باثبات با خانواده‌اش دوباره برقرار کرده، شغلی دارد و با احتیاط به آینده‌ای نامطمئن اما «هیجان‌انگیز و ترسناک» نگاه می‌کند.