خاطرات بازگشت از تغییر جنسیت: نجات خواهرانمان

یک نوجوان تنها به او گفت که غمش به معنای تراجنسیتی بودن اوست. در ۱۸ سالگی با حداکثر دوز تستوسترون از پلند پَرِنتهود خارج شد؛ در ۲۳ سالگی ماستکتومی دوگانه داشت. توقف T خشم را معکوس کرد، اما نه صدای از دست رفته، سینه‌ها یا باروری را. هشدار او: «این هرگز تمام نخواهد شد—تا زمانی که متوقف شویم …

نمای کلی

گریس، زمانی یک دختر موسیقی‌دوست و هنرمند، پس از از دست دادن سرپرست خود به افسردگی دچار شد. در ۱۳ سالگی جوامعی در تامبلر پیدا کرد که هر ناراحتی نوجوانی را به عنوان اثبات تراجنسیتی بودن قالب‌بندی می‌کردند؛ بزرگسالان برای تأیید او شتافتند. پس از ۱۷ ماه مصرف حداکثر دوز تستوسترون و یک ماستکتومی دوگانه در ۲۳ سالگی، متوجه شد که هر مرحله فقط دیسفوریای جدید ایجاد می‌کند. توقف هورمون‌ها خشم و روان‌پریشی را معکوس کرد، و او اکنون در مورد پایه‌ی ضعیف شواهد، مراقبت‌های پزشکی عجولانه و ضررهای دائمی—صدا، سینه‌ها، امکان ناباروری—که هیچ‌کس به او هشدار نداده بود صحبت می‌کند.

خلاصه کامل ویدیو

گریس، راوی اصلیِ «دفترچه‌های دترنزیشن: نجات خواهرانمان»، روایت می‌کند که چگونه دختری تنها و هنرمند که عاشق آواز خواندن، باربی‌ها و لباس‌پوشیدن و نقش‌بازی‌کردن بود، پس از مرگِ مراقبِ اصلی‌اش به افسردگی و خودآزاری لغزید. او در ۱۳سالگی در تامبلر با وب‌سایت‌های گذار از زن به مرد آشنا شد و این پیام را جذب کرد که ناراحتی از بدن، غمگینی یا همرنگ‌نبودن با هنجارهای اجتماعی، خودْ دلیلِ ترنس‌بودن است. بزرگسالانی که پیش‌تر پریشانی او را نادیده گرفته بودند، به محض آن‌که او ضمایر جدیدی برگزید—ابتدا نان‌باینری و سپس مردانه—ناگهان برای تأیید هویت ترنس «از هیچ تلاشی فروگذار نکردند». یک مشاورِ مدرسه و روان‌شناسِ مدرسه به او اطمینان دادند که ترنس است و کمکش کردند از مخالفتِ والدینش دور بزند؛ و درمانگری بعدتر پس از فقط چند جلسه، نامهٔ لازم برای جراحیِ برداشتن سینه را بی‌چون‌وچرا امضا کرد. گریس در ۱۸سالگی واردِ پلند پرنت‌هود شد و یک ساعت بعد با نسخهٔ بیشترین دوزِ تستوسترون بیرون آمد، با وجودِ آن‌که سابقهٔ ثبت‌شدهٔ اقدام به خودکشی و بستری‌شدن به‌خاطر اختلالات خوردن داشت. تزریق‌ها در ابتدا مثل یک معجزهٔ ضدافسردگی به نظر می‌رسید—چرخهٔ قاعدگی‌اش متوقف شد، عضله آورد و احساسات «گریه‌آلود و غمگین» ناپدید شد—اما ظرف چند ماه تحریک‌پذیر شد، برانگیختگیِ جنسیِ افراطی پیدا کرد و مستعدِ خشم‌های انفجاری شد؛ خشم‌هایی که به خودزنی و دو بار بستریِ روان‌پزشکی انجامید. او در ۲۳سالگی تحتِ ماستکتومیِ دوطرفه قرار گرفت و انتظار داشت این کار «آیندهٔ درخشانش به‌عنوان یک مرد» را تثبیت کند، اما با بیدارشدن از بیهوشی فوراً با احساسی خردکننده و سنگین روبه‌رو شد که گویی خود را مُثله کرده است. شهادت‌های آنلاینِ دیگر مردان ترنس که از پشیمانیِ پس از عمل می‌گفتند، به‌عنوان «یأس» موقتی کنار زده می‌شد، اما گریس کم‌کم متوجه شد هر گامِ مردانه‌سازی فقط دیسفوریای تازه‌ای می‌آفریند: بعد از صاف‌کردنِ سینه‌اش، روی لگن‌هایش وسواس پیدا کرد و فهمید «این هرگز تمام نمی‌شود». قطعِ تستوسترون پس از ۱۷ ماه، خشم و روان‌پریشی را تقریباً یک‌شبه فرو نشاند و گریس به‌تدریج پذیرفت که او یک زنِ جوانِ پریشان بوده، نه مردی در بدنِ اشتباه. او جراحی‌های بیشتر را لغو کرد، دوباره از نامِ شناسنامه‌ای‌اش استفاده کرد و شروع به بررسیِ پشتوانهٔ شواهدِ ضعیفِ گذارِ پزشکیِ کودکان و نوجوانان کرد. آشنایی با دیگر دترنزیشنرها و مواجهه با فمینیست‌های منتقدِ ایدئولوژی جنسیت، مانند پوزی پارکر، به او کمک کرد زن‌بودن را نه به‌عنوان یک احساس، بلکه به‌عنوان واقعیتِ زیستی بازتعریف کند؛ و اکنون علناً سخن می‌گوید تا هشدار دهد همان ناامنیِ رشدی که زمانی او را به سوی گذار راند، شمار بی‌شماری از دخترانِ نوجوان را به دام می‌اندازد. هرچند او با حمایتِ همسرش در حال بازسازیِ زندگی‌اش است، گریس برای پایین‌آمدنِ دائمیِ صدای آوازش، از دست‌دادنِ سینه‌هایش و امکانِ ناباروری سوگواری می‌کند—پیامدهایی که به گفتهٔ او هرگز از سوی درمانگران، معلمان و پزشکانی که «خودِ اصیل» او را جشن می‌گرفتند، جدی سنجیده نشد.