۳۰ سال پس از گذار، کوری کوهن سخن می‌گوید

به دختری ۱۲ساله که هیچ‌گونه ناراحتی از جنسیت نداشت، پس از یک مشاورهٔ ۳۰ دقیقه‌ای، مسدودکننده‌های بلوغ، تستوسترون و عمل ماستکتومی داده شد. نتیجه: روان‌پریشی، خودآزاری و کودکیِ از دست‌رفته. این است کاری که رویکرد «فقط تأیید» با بچه‌ها می‌کند.

نمای کلی

در ۱۲سالگی، کلمنتاین بون پس از تنها یک ویزیت ۳۰ دقیقه‌ای، توسط متخصص بالینی جنسیت در لس‌آنجلس، جوهانا اولسون-کندی، به‌طور شتاب‌زده وارد مسیر دریافت مسدودکننده‌های بلوغ، تستوسترون و ماستکتومی دوطرفه شد؛ با وجود اینکه در کودکی هیچ نشانه‌ای از دیسفوریای جنسیتی نداشت و علائم آشکاری از سوءاستفادهٔ جنسیِ پردازش‌نشده دیده می‌شد. این زنجیرهٔ مداخلات پزشکی به روان‌پریشی شدید، خودآزاری و یک اقدام به خودکشی انجامید؛ پزشکان سابقهٔ تروما را نادیده گرفتند، فروپاشی روان‌پزشکی او را در یادداشت‌ها پنهان کردند و همچنان او را به انجام گام‌های برگشت‌ناپذیر بیشتر ترغیب می‌کردند تا اینکه او سرانجام در ۱۷سالگی با هیسترکتومی مخالفت کرد. دترنزیشن و درمانِ متمرکز بر تروما آسیب‌ها را آشکار کرد؛ او اکنون به دلیل سهل‌انگاری شکایت کرده و می‌گوید داستانش پیامد قابل پیش‌بینیِ یک پروتکل «صرفاً تأییدگر» است.

خلاصه کامل ویدیو

داستان کلمنتاین بون از ۱۱سالگی آغاز می‌شود؛ زمانی که شروع طبیعی بلوغ با آزار جنسیِ حل‌وفصل‌نشده‌ای که او در کلاس اول تجربه کرده بود تلاقی کرد. فکرِ زن شدن برایش غیرقابل‌تحمل بود و یک مشاور راهنماییِ مدرسه خیلی زود پریشانیِ مبهم او («از دختر بودن متنفرم») را به تشخیصِ تراجنسیتی ترجمه کرد. ظرف سه ماه—پیش از آن‌که خودِ کلمنتاین حتی به والدینش گفته باشد—مشاور به خانواده، مدرسه و همکلاسی‌ها اطلاع داده بود که او «یک پسر» است و باید با ضمایر he/him خطاب شود. همان جهشِ واحدِ خیرخواهانه او را روی نوار نقاله‌ای انداخت که دیگر نمی‌توانست متوقفش کند. در ۱۲سالگی در کلینیک لس‌آنجلسِ دکتر جوهانا اولسون-کندی نشسته بود؛ برجسته‌ترین پزشکِ بالینیِ جنسیت در کودکان در کشور. پس از یک ویزیت ۳۰ دقیقه‌ای، اولسون-کندی «دیسفوریای جنسیتی» را تشخیص داد و توصیه کرد برای «این‌که اوضاع بدتر نشود» هرچه زودتر از بلوک‌کننده‌های بلوغ استفاده شود. کلمنتاین هرگز با اسباب‌بازی‌های پسرانه بازی نکرده بود، هرگز اصرار نداشت که پسر است، و بارها به هر دو پزشک گفته بود که در کودکی دیسفوریای جنسیتی نداشته است؛ با این حال، ظرف چند هفته مصرفِ بلوکرها آغاز شد. یک سال بعد، در ۱۳سالگی، تزریق‌های تستوسترون هم اضافه شد و به کلمنتاین یاد دادند خودش تزریق کند. پرسش‌های خانواده درباره سابقه تروما، برادر بزرگ‌ترِ او که اوتیسمِ همراه با خشونت داشت، و آزار جنسی، با این جمله کنار زده شد که «ربطی ندارد». این زنجیره شتاب گرفت: بلوکرها باعث شدند جوانه‌های سینه‌اش تحلیل‌رفته و بدشکل شوند و او آن‌ها را نفرت‌انگیز می‌دانست؛ و همین به نوبه خود به توجیه پزشکی برای ماستکتومیِ دوطرفه در ۱۴سالگی تبدیل شد. او سفرِ کلاسیِ پایه هشتم را در حالی گذراند که برای بهبودی پس از جراحی از همه فعالیت‌ها کنار می‌نشست. ظرف چند ماه به بیماری شدید روان‌پزشکی سقوط کرد—توهم‌های دیداری و شنیداری، هذیان‌های پارانوئید که «انسان نیست»، خودآزاریِ بی‌وقفه، سوءمصرف مواد و یک اقدام به خودکشی. در تمام دوره‌های روان‌پریشی، نه اولسون-کندی، نه درمانگر سوزان لندون و نه روان‌پزشکِ بیرونی هرگز تستوسترون را زیر سؤال نبردند؛ در عوض داروهای ضدروان‌پریشی را افزایش دادند و به او یادآوری کردند که «روی T بماند». یادداشت‌های کلینیک فقط «اضطراب» را ثبت کرده و روان‌پریشی‌ای را که پزشکان دیگر مستند می‌کردند حذف کرده‌اند. در ۱۷سالگی، وقتی تیم شروع به بحث درباره هیسترکتومیِ انتخابی کرد، کلمنتاین بالاخره مقاومت کرد—اولین «نه» او در پنج سالِ تأییدِ بی‌وقفه. بازگشت از گذار (دترنزیشن) به‌تدریج رخ داد. یک درمانگر جدیدِ DBT به او کمک کرد ارتباط میان آزار جنسیِ دوران کودکی، PTSD و تعقیبِ وسواس‌گونه درمان‌های پزشکی را کنار هم بگذارد. وقتی در سال ۲۰۲۳ تلاش کرد تستوسترون را قطع کند، بی‌خوابی، بی‌قراری و پارانویا برای نخستین بار از ۱۳سالگی ناپدید شد. دیدن چهره خودش بدون موی صورت و شناختن زنِ درون آینه «هم تکان‌دهنده بود و هم وحشتناک». پس از ماه‌ها تأملِ خصوصی، به والدینش گفت: «من پسرِ شما نیستم؛ من دخترِ شما هستم.» سال گذشته بازسازی سینه انجام داد؛ می‌گوید وقتی بیدار شد «فوراً احساس کردم بالغ‌ترم، راحت‌ترم—انگار چیزی عمیق ترمیم شد.» کلمنتاین اکنون از اولسون-کندی، لندون و بیمارستان به دلیل قصورِ ناشی از ارزیابی نکردن تروما، پنهان کردن عوارض روان‌پزشکی و سوق دادنِ مداخلاتِ برگشت‌ناپذیر بر کودکی که هرگز معیارهای تشخیصیِ دیسفوریای جنسیتی را نداشت، شکایت کرده است. او تأکید می‌کند پرونده‌اش استثنا نیست؛ بلکه نتیجه قابل‌پیش‌بینیِ پروتکلِ «فقط تأیید» است که هر نوجوانِ پریشان را ترنس می‌بیند، نه انسانی کامل که ممکن است دردش نام‌های دیگری داشته باشد.