انتقال جنسیت خانواده‌ها را از بین می‌برد

لو ۱۱ تا ۲۲ سالگی را روی هورمون‌ها گذراند، باروری خود را از دست داد و تقریباً خانواده‌اش را نیز از دست داد. او از تغییر جنسیت برگشت، پاک شد و حالا قرار است پدر شود. تغییر جنسیت پزشکی مراقبت نیست—آسیب است. والدین: بگویید نه.

نمای کلی

لو کیلی روایت می‌کند که چگونه از سن ۱۱ سالگی، فریب‌های آنلاین و ایدئولوژی جنسیتی او را به سمت یک گذار پزشکی ده‌ساله سوق داد که باعث دوری از خانواده‌اش شد، اعتیاد را تشدید کرد و او را نابارور کرد. پس از بازگشت از این گذار در سن ۲۳ سالگی، او به هوشیاری بازگشت، پیوندهای خانوادگی را بازسازی کرد و اکنون در انتظار فرزندش است—و به والدین هشدار می‌دهد که دسترسی کودکان به اینترنت را محدود کنند و «از روی عشق نه بگویند.»

خلاصه کامل ویدیو

لو کیلی، یک فرد ۲۴ ساله از استوکتون کالیفرنیا، به مصاحبه‌گر کلویی کول می‌گوید که تقریباً یک دهه — بین سنین ۱۱ تا ۲۲ سالگی — از نظر اجتماعی و پزشکی در حال «گذار جنسیتی» بود، قبل از اینکه کمتر از یک سال پیش از این روند خارج شود. او با یادآوری یک دوران کودکی تقریباً «پست‌کارتی» شروع می‌کند: پدری آتش‌نشان، مادری پرستار، دو برادر و یک محله روستایی در دره مرکزی که پر از دوچرخه‌سواری، ماهیگیری و لیگ کوچک بود. این آرامش زمانی شکست که در حدود ده سالگی با تامبلر آشنا شد. در آنجا، غریبه‌های بزرگ‌سال — بیشتر در اواسط تا اوایل دهه سی‌سالگی — او را با نقش‌آفرینی‌های پورنوگرافی شامل پوکمون و دیگر رسانه‌های کودکان تغذیه کردند، که به تصاویر نقاشی‌شده و سپس عکاسی‌شده پورنوگرافی منجر شد. همان بزرگ‌سالان و یک دوست دختر مدرسه‌ای او را با ایدئولوژی هویت جنسیتی آشنا کردند و اصرار داشتند که ناراحتی او با هم‌سن‌های پسر (او مشکلاتی در ردیابی چشم داشت که ورزش را برایش دشوار می‌کرد) و ناشی‌بودن کلی او در نوجوانی به این معناست که او «در واقع یک دختر است». تا ۱۳ سالگی، لو یک نام و ضمایر جدید را پذیرفته بود، به والدینش به عنوان یک «زن تراجنسیتی پان‌سکشوال» آشکار کرده بود و شروع به دیدن یک درمانگر کرده بود که به گفته او این هویت را تأیید کرد، در حالی که به مادرش هشدار داد که امتناع از پزشکی‌سازی منجر به خودکشی او خواهد شد. والدینش — به ویژه مادرش، که خواستار شواهد بررسی‌شده توسط هم‌تخصصان بود — توسط پزشکان و مخاطبان آنلاین به عنوان متعصب برچسب زده شدند. گناه و ترس ناشی از این موضوع پیوندهای خانوادگی را از بین برد؛ لو به یاد می‌آورد که به او آموزش داده شد تا والدینش را به عنوان ستمگرانی ببیند که «این کار را با او کرده‌اند». در دنیای واقعی، یک همسایه ۱۶ ساله که خود را تراجنسیتی می‌دانست شب‌ها بیرون پنجره او کمین می‌کرد؛ در فضای آنلاین، کاربران بزرگ‌تر او را به Craigslist هدایت کردند، جایی که از ۱۴ تا ۱۶ سالگی با مردان بزرگ‌سال برای رابطه جنسی ملاقات می‌کرد، رفتاری که اکنون آن را به عنوان میوه اجتناب‌ناپذیر بی‌حسی و فریب‌کاری توصیف می‌کند. در ۱۸ سالگی به تگزاس فرار کرد، قصد داشت استروژن شروع کند، اما به سرعت بستری شد و به خانه فرستاده شد. «راه‌حل‌های جغرافیایی» مکرر — سن دیگو، کلرادو، کلینیک‌های بیشتر — تنها سوء مصرف مواد سنگین‌تر و استفاده پراکنده از هورمون‌ها را به همراه داشت. به گفته او، پلَنِد پَرِنت‌هود استروژن و اسپیرونولاکتون را تقریباً بدون هیچ سؤالی به او داد؛ او اصرار دارد که هیچ ارائه‌دهنده‌ای هرگز نپرسید که آیا هورمون‌های متقابل جنسی ممکن است بحران‌های روانی او را تشدید کنند. از نظر جسمی، او سینه‌های کوچک و پوست نرم‌تری پیدا کرد؛ از نظر روانی به حرکات خودکشی، خودآزاری و اعتیاد به چند ماده مختلف فرو رفت. تا ۲۱ سالگی به طور مداوم استروژن با دوز بالا مصرف می‌کرد و دوزها را دو برابر می‌کرد تا امیدوار باشد که سریع‌تر زنانه شود، وسواسی که آن را به یک «مراسم» تشبیه می‌کند که وعده می‌داد «هر ناامنی را برطرف کند». او توضیح می‌دهد که خروج از گذار جنسیتی زمانی آغاز شد که یک موعظه کاتولیک — «یا به سوی او راه می‌روی یا از او دور می‌شوی» — او را مجبور کرد تا با «ویرانی لوسیفری» زندگی‌اش روبرو شود. او هورمون‌ها را قطع کرد، موهایش را کوتاه کرد، خود را به عنوان لوک معرفی کرد و به کلیسای کاتولیک بازگشت (اکنون در RCIA است). در عرض چند ماه، خلق‌وخوی او تثبیت شد، پاکی به دست آمد و روابط با والدین و برادر کوچکترش — که زمانی فکر می‌کرد برای همیشه از دست رفته است — بازسازی شد. او هنوز سینه‌هایش را می‌بندد تا بافت سینه‌ای را که بیمه‌گرش هزینه برداشتن آن را نمی‌پردازد پنهان کند، و به او گفته شده است که احتمالاً نابارور است، اگرچه اخیراً فهمیده است که قرار است پدر شود. لوک می‌گوید که ترس اصلی او این است که همان نیروهای ایدئولوژیک فرزندش را هدف قرار دهند، و از والدین می‌خواهد که دسترسی بدون نظارت به اینترنت را محدود کنند و، از همه مهم‌تر، «از روی عشق نه بگویند».