داستانهای ناگفته 'بازگشتکنندگان' نیوزیلندی - آشنایی با زارا
در ۱۴ سالگی به من گفتند: «بگو که خودکشی فکر میکنی تا زودتر هورمون بگیری.» تا ۱۸ سالگی عمل دوبل ماستکتومی را رزرو کرده بودم. دو سال بعد از قطع تزریق تستوسترون، دوباره زن هستم—زخمخورده، نابارور، و آزاد. این مراقبت نیست؛ آسیب پزشکی است.
نمای کلی
زارا، یک نیوزیلندی ۲۰ ساله، پس از ادعای خودکشی در سن ۱۴ سالگی، به سرعت از طریق انتقال پزشکی عبور کرد. از بلوککنندههای بلوغ در ۱۵ سالگی تا تستوسترون در ۱۶ سالگی و ماستکتومی برنامهریزیشده در ۱۸ سالگی، او میگوید که پزشکان هشدار کمی دادند و والدینش را کنار گذاشتند. دو سال پس از لغو جراحی و توقف هورمونها، او احساس میکند که «به عنوان یک زن در آرامش است» و از دیگران میخواهد که قبل از درمانهای غیرقابل بازگشت، داستانهای بازگشت از انتقال جنسیت را بشنوند.
خلاصه کامل ویدیو
زارا، زنی ۲۰ ساله از نیوزیلند، تغییر جنسیت اجتماعی خود را از ۱۳ سالگی آغاز کرد، در ۱۵ سالگی به مسدودکنندههای بلوغ روی آورد و در ۱۶ سالگی تستوسترون مصرف کرد و جراحی حذف پستان برای روزی برنامهریزی شد که ۱۸ ساله میشد. او میگوید زود یاد گرفت که اگر به پزشکان بگوید افکار خودکشی دارد، «در سیستم بهسرعت پیش میرود»، بنابراین این روایت را در پیش گرفت. مسیر او با ضربه روحی دوران کودکی آغاز شد، وقتی هفت سال داشت و این سؤال برایش ایجاد شد که «دختر بودن چه معنایی دارد» و فشارهای محیط بازی که به او میگفتند زن بودن «کمارزشتر» است، این حس را تقویت کرد. او که خود را یک دختر بچه شیطون میدانست و معاشرت با پسرها و بازیهای ویدیویی را ترجیح میداد، در ۱۳ سالگی با مفهوم تراجنسیتی آنلاین آشنا شد؛ توصیف «عدم تطابق بین جنسیت شما و احساس درونی» برایش معنادار بود و گروه دوستان جدیدش در مدرسه او را تشویق کردند که فوراً نام و ظاهر خود را تغییر دهد. کنترل پزشکی برایش بیدردسر بود. مشاور مدرسه ایده تغییر جنسیت را مطرح کرد، پزشک عمومی او را به روانشناسی که در زمینه دیسفوری جنسیتی تخصص داشت ارجاع داد و بعد از شش ماه، مسدودکنندههای بلوغ به او پیشنهاد شد. پزشکان فقط بهطور کلی درباره علائم احتمالی شبیه یائسگی و تأثیرات نامشخص بر باروری هشدار دادند، اما در ۱۴ سالگی از او خواسته شد به فریز کردن تخمکهایش فکر کند. مسدودکنندهها قاعدگیهایش را متوقف کردند، اما باعث گرگرفتگی، احساس غم و تصمیمگیریهای «مبهم» شدند؛ تستوسترون در طول دو سال بعد صدای او را کلفت کرد، موهای صورتش را افزایش داد، عضلات و تعریقش را بیشتر کرد و از نظر عاطفی او را «بیحس»، عصبانیتر و افسردهتر کرد. در تمام این مدت، به معلمان دستور داده شده بود که هرگز نام تولد او را به کار نبرند یا او را «با جنسیت اشتباه خطاب نکنند»، وگرنه با اقدامات انضباطی مواجه میشدند. او به یاد میآورد که برخی کارکنان مدرسه بهطور پنهانی در کشمکش بودند زیرا «من شبیه مرد نبودم و مرد نیستم.» جراحی حذف پستان به عنوان امری اجتنابناپذیر معرفی شده بود: در ۱۵ سالگی پزشک یک ارزیابی روانشناسی برای هفتهای که ۱۸ ساله میشد برنامهریزی کرد و در ۱۷ سالگی تنها یک سؤال پیگیری—«هنوز هم میخواهی این کار را انجام دهی؟»—کافی تلقی شد. جراح این عمل را به برداشتن یک عضو سرطانی تشبیه کرد، مقایسهای که اولین شک بزرگ زارا را برانگیخت. والدینش در جلسات اولیه حاضر شدند، اما خیلی زود در مشاورهها از او جدا شدند و به آنها القا شد که مخالفت برابر با ایجاد ناراحتی است و ممکن است توجیهی برای قطع رابطه با خانواده باشد. با وجود مخالفتشان، تأکید کردند که «تراجنسیتی بودن تنها ویژگی شخصیتی من نیست» و اصرار داشتند که رابطه خوبی با خدا داشته باشد. در ۱۸ سالگی، زارا به طور رسمی نام خود را تغییر داد، اما نشانه جنسیت خود را دستنخورده گذاشت، چون حس میکرد «این درست نیست.» کتاب الهیات نظاممند که روی میزش باز بود، او را با عبارت «انسان به عنوان مرد و زن» مواجه کرد و بعد از دعا احساس میکرد که «روحش دارد از وسط دوپاره میشود.» او جراحی را روز قبل از موعد لغو کرد و به والدین شکهشدهاش گفت: «دیگر نمیخواهم جراحی حذف پستان انجام دهم.» کلینیک جنسیت بیشتر نگران این بود که مطمئن شود این تصمیم متعلق به خود اوست تا بررسی دلایل بازگشت جنسیتش؛ به او یادآوری کردند که فقط «۱٪ از افراد بازگشت جنسیت دارند» و او را عجولانه خارج کردند. اولین سال قطع تستوسترون «از نظر جسمی خستهکننده بود... انگار برای سومین بار بلوغ را از سر میگذراند»، اما دو سال بعد گزارش داد که احساس میکند «در صلح با زن بودنش است»، ذهنی روشن دارد و احساس «آزادی» میکند. زارا در پایان آرزو میکند کاش زودتر داستانهای بازگشت جنسیت را شنیده بود و میخواهد سایر دختران بدانند که «همینکه زن باشید به همان اندازه قدرتمندید... خدا شما را دقیقاً همانطور که باید باشید، آفریده است.»