داستانهای ناگفته 'دترنزیشنرهای' نیوزیلندی - با ایسی آشنا شوید
ایسی به سرعت به تستوسترون، ماستکتومی و هیسترکتومی تا ۲۲ سالگی فرستاده شد. در ۲۶ سالگی او دترنزیشن کرده، نابارور، زخمی و در انتظار یک ساله فقط برای بازگشت هورمونهای زنانه است. این هزینه 'مراقبت تأییدی' است.
نمای کلی
ایسی، یک زن ۲۶ ساله اهل نیوزیلند، فرآیند انتقال جنسیتی خود را در ۱۹ سالگی آغاز کرد، در ۲۱ سالگی ماستکتومی دوطرفه انجام داد و در ۲۲ سالگی هیسترکتومی شد، و پس از آن از انتقال جنسیتی خود بازگشته است. او روایت میکند که چگونه تأیید سریع و بدون مقاومت از سوی پزشکان، آسیبهای جبرانناپذیری برایش به جا گذاشته، از خانوادهاش دور افتاده و اکنون با ۱۲ ماه انتظار برای دریافت مراقبتهای هورمونی مواجه است تا سلامت خود را بازیابد.
خلاصه کامل ویدیو
ایسی، یک زن ۲۶ساله اهل نیوزیلند، به سازمان «خانواده اول نیوزیلند» میگوید که فرآیند تغییر جنسیت پزشکی را از ۱۹ سالگی شروع کرده، در ۲۱ سالگی ماستکتومی دوطرفه و در ۲۲ سالگی هیسترکتومی کامل انجام داده و اکنون به جنسیت اولیه بازگشته است. او از کودکی میگوید که «همیشه فکر میکردم پسر هستم»، منحصراً با پسرها بازی میکرد و با شروع بلوغ در ۱۱ سالگی، احساس ناراحتی شدیدی داشت. برای مقابله با این احساس، «تا حد ممکن زنانهتر» شد، اما از بدنش متنفر بود، افسردگی بالینی داشت و در دوران دبیرستان «نوجوانی شدیداً افسرده و پر از اضطراب» بود که هفت سال نیز به شیطانگرایی روی آورده بود. در دانشگاه، به انجمن الجیبیتیکیو دانشگاه پیوست، همسالان تراجنسیتی را دید که «خوشحال به نظر میرسیدند» و—پس از کوتاه کردن موهایش و پسندیدن این احساس—به پزشک عمومی مراجعه کرد و گفت: «احساس میکنم مرد هستم». به گفته او، هیچکس این ادعا را زیر سؤال نبرد؛ در عوض، نام او در لیست انتظار پنجماهه برای متخصص غدد قرار داده شد و پس از تأیید روانشناس، تستوسترون را شروع کرد. او فهرستی از عوارض دائمی که به او هشدار داده شد—کلفت شدن صدا، رشد موها، احتمال ناباروری—را بیان میکند، اما چون نمیخواست بچهدار شود، این خطرات را نادیده گرفت. در عرض چند ماه ریشش رشد کرد، قاعدگی قطع شد و حس کرد «خیلی خیلی خوشحال» است، خصوصاً پس از جراحی پستان که سینههای بزرگی را که همیشه از آنها متنفر بود برداشت. ایسی توضیح میدهد که جامعه کوییر «در تمام این فرآیند تو را تأیید میکند» و به او آموخت که اگر خانواده تردید کنند، «تو را نمیپذیرند، پس باید قطع رابطه کنی»—موجب شد چندین ماه از مادر و خواهرش جدا بماند. اکنون معتقد است این «اشتباه من بود» و درک میکند که خانوادهاش «در سوگ از دست دادن یک دختر بودند». با وجود شادمانی اولیه، روابطش مکرراً شکست خورد و ناخوشی عمیقتری بازگشت؛ در حالی که همچنان تستوسترون مصرف میکرد، چندین داروی ضدافسردگی را امتحان کرد. در ۲۶ سالگی، پس از یک تجربه معنوی—یک زن ناشناس در مراسم دعا کتابی با عنوان «سردرگمی جنسیتی» به او داد و زمزمه کرد: «همانگونه که هستی بیا»—او به مسیحیت گروید، نتیجه گرفت که «هرگز مرد نخواهم شد» و مصرف تستوسترون را قطع کرد. اکنون در لیست انتظار ۱۲ ماهه برای شروع استروژن است زیرا هیسترکتومی او را بدون هورمونهای طبیعی گذاشته و به طنز اشاره میکند که «فرآیند تغییر جنسیت بسیار آسان بود»، اما «برای بازگشت جنسیت مقاومت و کمتوجهی مشاهده میکنم». او با جای زخمهای ماستکتومی که «پیامدهای انتخابهای خودم است» روبهروست، اما میگوید سرانجام «کاملاً خودم، خودِ واقعیام را دوست دارم».