Ex-Transgender Woman Interview
Jake was raped in puppy & little-girl costumes as a toddler. Years later the same pain resurfaced as ‘gender dysphoria.’ After hormones and a boyfriend, flashbacks hit: he detransitioned. Medical transition can be trauma re-enactment, not care.
نمای کلی
Jake, 29, recounts surviving years of violent sexual torture by his father and pedophile accomplices, beginning in infancy. After suppressing the memories, he turned to heroin and crack, then came out as transgender at 22, believing the dysphoria was rooted in the costumes and abuse he endured. Flashbacks during sex forced him to confront the trauma; he detransitioned, got sober, and now channels his pain into basketball, yoga and volunteering at women’s shelters.
خلاصه کامل ویدیو
جیک، مرد ۲۹ سالهای از حومه شیکاگو، خاطراتی از کودکیاش را تعریف میکند که مملو از شکنجههای جنسی شدید توسط پدرش بود—آزارهایی که از دوران نوزادی آغاز شد و تا حدود هشت یا نه سالگی ادامه یافت. او توصیف میکند که چگونه در حالی که برای پدرش و دوستان پدوفیل او لباسهای مختلف (سگ دریایی، ملوان، لباسهای دخترانه) میپوشید، مورد تجاوز، ضرب و شتم و تحقیر قرار میگرفت. آنها همچنین از این assaults صداگذاری میکردند و بعداً جیک چهار ساله را مجبور میکردند به آنها گوش دهد. مادرش در نهایت متوجه این سوءاستفادهها شد و تهدید به اقدام قانونی کرد که ظاهراً باعث پایان یافتن molestation شد، اما هیچ محکومیتی در پی نداشت. والدین جیک وقتی دوازده سال داشت از هم طلاق گرفتند؛ با اینکه از پدرش متنفر بود، تصمیم گرفت با او زندگی کند چون پدرش به ظاهر "خوشرفتار" شده بود و مادرش غیرقابل پیشبینی بود. خاطرات این سوءاستفادهها تا اواخر نوجوانی که دردهای جسمی هنگام دستشویی رفتن و گفتگوهایش با دوستان دختر باعث یادآوری ناگهانی آنها شد، مدفون باقی مانده بود. در دوران نوجوانی، جیک در بسکتبال عالی عمل میکرد و از این ورزش برای تخلیه خشمش استفاده میکرد، اما تا شانزده سالگی شروع به مصرف مسکنها، هروئین و در نهایت کوکایین کراک کرده بود. او اوایل بیست سالگیاش را در محلههای مواد مخدر غرب شیکاگو سپری کرد، به گفته خودش "ادعایی" در فروش مواد داشت و از چندین overdose و بازگشت به مصرف جان سالم به در برد. در همین دوره پرتلاطم بود که حدود ۲۲-۲۳ سالگی، در حالی که با یک دوست پسر sober و حمایتگر رابطه داشت، به عنوان یک فرد ترنسجندر آشکارسازی کرد. جیک حالا این dysphoria جنسیتی را تا حدی به لباسهای جنسیتی اجباری دوران کودکی و تلاشی ناخودآگاه برای "مسلط شدن" بر تروما از طریق بازآفرینی آن در روابط بزرگسالی نسبت میدهد. وقتی یادآوریهای ناگهانی این سوءاستفادهها—که به حمله panic و استفراغ در حین رابطه جنسی منجر شد—غیرقابل تحمل شد، پی برد که در واقع ترنسجندر نیست و بهتدریج detransition کرد. او همچنان قدردان آن دوست پسر سابق است که با صبوریاش به او کمک کرد تا پاک بماند. امروز، با سه سال پاکی از مواد مخدر سخت (به جز مصرف گاهبهگاه cannabis برای کاهش کابوسها)، جیک به عنوان یک مرد زندگی میکند، وزنه میزند، بسکتبال تفریحی بازی میکند و بسیار کتاب میخواند. او رواندرمانی مرسوم را امتحان کرده اما تسکین بیشتری در یوگا، مدیتیشن و کار داوطلبانه در پناهگاههای زنان یافته است. مرگ برادر "خوانده"اش—که کمی قبل از مرگ فاش کرده بود که او هم توسط اعضای کلیسای مورمون مورد سوءاستفاده قرار گرفته بود—غم و حس رسالت جیک را تشدید کرد. او از ظرفیت خود برای self-sabotage میترسد و نگران است که پدرش که همچنان آزاد است ممکن است از طریق قانونی یا غیره تلافی کند، با این حال کم کم به سمت بخشودگی الهامگرفته از بودیسم میرود که امیدوار است او را از نفرت مادامالعمر رها کند.