بازگشت از گذار: زنده ماندن در اسرائیلِ جنگزده و رهایی از ایدئولوژی جنسیتی
12 سال بستن مایا را با درد مزمن و مشکلات تنفسی مواجه کرد؛ جنگ به او نشان داد که انتقال پزشکی میتواند در هنگام فروپاشی زنجیرههای تأمین، یک مسئله مرگبار باشد.
نمای کلی
مایا شاعر پس از کشف مفهوم تراجنسیتی در سن ۱۲ سالگی، ۱۲ سال به عنوان مردی که خود را زن میدانست زندگی کرد. انتقال اجتماعی او و هفت سال بستن سینههایش باعث درد مزمن، مشکلات تنفسی و افتادگی بافت سینه شد. حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ او را مجبور کرد بدون بند سینهاش برای نجات جان خود فرار کند؛ در آن لحظه او متوجه شد که بدن زنانهی تغییر نیافتهاش تنها ابزار قابل اعتماد اوست و شروع به بازگشت به جنسیت اولیه خود کرد.
خلاصه کامل ویدیو
مایا پوئت که اکنون ۲۵ سال دارد، پس از آنکه در دوازدهسالگی و در سال ۲۰۱۲ نخستین بار بهصورت آنلاین با این مفهوم آشنا شد، دوازده سال—یعنی دقیقاً نیمی از عمرش—را در قالب یک «مردِ دارای هویت ترنس» زندگی کرد. او کودکی باهوش و زودرس بود که شیفتهٔ بیماریهای نادر پزشکی بود و پیشتر خودش یاد گرفته بود برای یافتن اطلاعات، مقالات علمی و انجمنهای اینترنتی را زیرورو کند؛ وقتی دلبستگیِ کلاسیاش به یک دختر باعث بروز احساسات بدنیِ ناآشنا شد، ذهنِ literal و پزشکیمحورش این احساسات را بهعنوان نوعی آسیبشناسی تعبیر کرد. جستوجوی علائمش در گوگل او را نه به «کراش/دلباختگی» بلکه به «تغییر جنسیت» رساند و ظرف چند هفته این ایده را جذب کرد که ممکن است «مغزِ مردانه» در بدنِ زنانه گیر افتاده باشد. از آن نقطه به بعد، گذار (ترنزیشن) به یک وسواسِ شدید تبدیل شد: دربارهٔ عملها مطالعه میکرد، ویدئوهای روندها را میدید و به این نتیجه رسید که مداخلهٔ پزشکی تنها درمانِ منطقیِ ناراحتیاش از لباسهای زنانه و انتظارات اجتماعی است. از آنجا که محیطِ پیشروِ ساحلِ غربیِ آمریکا در سال ۲۰۱۲ هنوز «تأییدگریِ کودکان» را به جریان اصلی تبدیل نکرده بود، مایا فوراً هیچ حمایت نهادی دریافت نکرد؛ در عوض، هر روز برای پوشیدن لباسهای آندروژین یا مردانه درگیر نبردهای کوچک میشد و در ۱۸سالگی در دانشگاه خود را با نامی مردانه معرفی کرد. از اینکه همسالان آمریکاییاش هنوز او را یک زنِ مردانه میخواندند و مدام دربارهٔ ضمایر میپرسیدند کلافه بود، بنابراین تصمیم گرفت در اسرائیل درس بخواند—دقیقاً چون خانوادهاش باور داشتند خاورمیانه کمتر از ایدئولوژی ترنس حمایت میکند. اما بهطرزی paradoxical، نشانههای فرهنگیِ اسرائیلی و فلسطینی دربارهٔ فضاهای تفکیکشدهٔ جنسیتی باعث شد او بهطور پیوسته بهعنوان یک مردِ جوان «جا بیفتد»؛ او هفت سال از بایندر استفاده کرد، وارد کافههای مخصوص مردان شد، در سمتِ مردانِ دیوار ندبه دعا کرد و از ایستهای بازرسیِ کرانهٔ باختری بیهیچ پرسشی عبور کرد. او در حالی که این زندگیِ دوگانه را پیش میبرد، پویاییهای سختگیرانهٔ جنسیتی و رادیکالشدنِ مردان جوان در مناطقِ درگیری را مشاهده کرد و شباهتهای هولناکی میان جذب نیرو برای جهاد و «خط لولهٔ آنلاین»ی دید که او را به ایدئولوژی جنسیت جذب کرده بود. نقطهٔ عطف در جریان جنگِ مه ۲۰۲۱ اسرائیل فرا رسید. مایا که در پناهگاههای بمب کز کرده بود، خود را پس از جراحیِ برداشتن سینه تصور کرد؛ اینکه نتواند دستهایش را بالا بیاورد تا از موشکها فرار کند، و برای نخستین بار ترک کوچکی در یقینش احساس کرد. بذرِ تردید وقتی بزرگتر شد که ۷ اکتبر ۲۰۲۳ رخ داد: او با آژیرها از خواب پرید، وقت نکرد بایندر ببندد و تمام روز را در حالی گذراند که بین پناهگاهها میدوید و موشکها بالای سرش قوس میزدند. در آن نبردِ واقعی برای بقا، فهمید بدنِ زنانهٔ دستنخوردهاش تنها ابزارِ قابل اتکایی است که دارد؛ وابستگی به هورمونهای برونزا یا جراحیهای آینده حالا در جهانی که زنجیرههای تأمین فرو میپاشند، شبیه یک ریسکِ بالقوه مرگبار به نظر میرسید. یک هفته بعد از اسرائیل گریخت، به ایالات متحده برگشت و—در حالی که هنوز از تروما/آسیبِ جنگی گیج و منگ بود—شروع کرد با زنانی که گذار را معکوس کرده بودند و آنها را آنلاین و در کنفرانس GenSpec در دنور ملاقات کرده بود، ارتباط بگیرد. او با شوخیهای «مناسبِ شبات» دربارهٔ دستمال توالت و ساختن دستبندهای دوستی با کلویی کول، برای نخستین بار از زمان حملات خندید و فهمید کنار گذاشتن شخصیتِ مردانه میتواند با شادی همزیست باشد، نه با شرم. دترنزیشنِ مایا تازه است—کمتر از یک سال از آن میگذرد—و او صادقانه از هزینههای جسمیِ ماندگارش میگوید: هفت سال بستنِ سینه باعث شده بافتِ سینهاش کشسانیاش را از دست بدهد، دردِ مزمن و دشواریِ تنفس پیدا کند؛ تا جایی که مجبور شد دوباره یاد بگیرد چگونه یک نفسِ کامل بکشد. او تأکید میکند گذارِ اجتماعی و بستنِ سینه هم مداخلهاند، حتی وقتی هیچ پزشکی آن را امضا نکرده باشد، و از روایتهایی که آسیبِ غیرپزشکیشده را کماهمیت جلوه میدهند دلخور میشود. با نگاه به گذشته، او این انحرافِ دوازدهساله را نه به غیرعقلانیبودنِ شخصی، بلکه به یک «اکوسیستمِ اطلاعاتیِ معیوب» در سطح فرهنگ نسبت میدهد که گذارِ پزشکی را تنها راهحلِ منطقی برای ناهمنواییِ جنسیتی معرفی میکرد. جنگ، به گفتهٔ او، داربستِ ایدئولوژیک را کنار زد و ارزشِ تقلیلناپذیرِ بدن را آشکار کرد؛ و اکنون دوستی و خنده در میان همتایانِ دترنزیشنشده به او کمک میکند نیمهٔ عمرش را که گذار زمانی ربوده بود، پس بگیرد.