زخمهایی که التیام نمییابند
بدن کلو کول از جراحی دابل ماستکتومی در ۱۵ سالگی، زخمهایی مادامالعمر دارد. وقتی پزشکی کودکان را به سمت هورمونها و جراحی میراند، زخمها—چه جسمی و چه عاطفی—اغلب هرگز التیام نمییابند.
نمای کلی
در گفتگوی "زخمهایی که التیام نمییابند"، کلویی کول، فردی که از تغییر جنسیت خود بازگشته، به جردن پترسون میپیوندد تا مداخلات پزشکی غیرقابل بازگشتی را که در دوران کودکی انجام داده و پیامدهای فیزیکی و روانی ماندگار آنها را بازگو کند. بحث آنها بر آسیبهای تغییر جنسیت در کودکان و نیاز فوری به محافظتهای دقیقتر تأکید میکند.
خلاصه کامل ویدیو
کلویی کول، دختر ۱۸ سالهای از درهٔ مرکزی کالیفرنیا، برای جردن پیترسون روایت میکند که چگونه در ۱۲سالگی شروع کرد خود را تراجنسیتی بداند، در ۱۳سالگی مصرف مسدودکنندههای بلوغ و تستوسترون را آغاز کرد و در ۱۵سالگی تحت عمل ماستکتومی دوطرفه قرار گرفت، اما در ۱۶سالگی از این مسیر بازگشت (دترنزیشن کرد). او از کودکیای میگوید که با بلوغ زودرس در ۹سالگی، آشفتگیِ تصویر بدنی، انزوای اجتماعی و اوتیسمِ تشخیصدادهنشده همراه بود و همین، رابطه با همسالان را برایش دشوار میکرد. فرهنگِ تصویرمحورِ اینستاگرام، پیامهای فمینیستی که زنبودن را سرکوبگر نشان میداد، و جوامع آنلاینِ ترنس که وعدهٔ تعلق میدادند، همگی این باور را تقویت کردند که گذار پزشکی تنها راهِ رهایی است. او میگوید درمانگران و پزشکان ظرف چند هفته خودتشخیصیِ او را تأیید کردند، به والدینش هشدار دادند که مخالفت، او را در معرض خطر خودکشی قرار میدهد، و هرگز مسائل زیربنایی مانند افسردگی، اضطراب یا این احتمال را بررسی نکردند که دیسفوریای او ممکن است بهطور طبیعی برطرف شود. به گفتهٔ او، مسیر پزشکی پس از آغاز، با شتاب پیش رفت: متخصص غددی که بهدلیل سن او تردید داشت کنار گذاشته شد و فرد دیگری جایگزین شد که مسدودکنندهها و سپس تستوسترون را تجویز کرد؛ جراحی پس از ارزیابی حداقلی او را برای «جراحی بالاتنه» تأیید کرد؛ و هیچ پزشکی—به ادعای او—هرگز دامنهٔ کامل پیامدها یا گزینههای جایگزین را توضیح نداد. کلویی از آسیبهای جسمیِ ماندگار نام میبرد—از دستدادن حس اروتیک، ناتوانی در شیردهی، مشکلات مزمن مجاری ادراری، درد مفاصل و اختلال عملکرد جنسی در ۱۸سالگی—و نیز هزینهٔ روانیِ زندگیکردن «در یک دروغ»، در حالی که اجتماعیشدنِ معمولِ دخترانه و تجربههای قرار گذاشتن را از دست داده بود. درسی در کلاس روانشناسی دربارهٔ پیوند مادر و نوزاد، جرقهٔ این آگاهی را زد که او فرزند میخواهد و بدنش پیش از آنکه بتواند اهمیت موضوع را درک کند، بهطور برگشتناپذیر تغییر کرده است. پس از قطع تستوسترون و بلند کردن موهایش، با طرد اجتماعی از سوی دوستان سابق روبهرو شد که او را متهم میکردند به «ترنسهای واقعی» آسیب میزند، اما در جوامع آنلاینِ دترنزیشنرها حمایت یافت. کلویی و تیم حقوقیاش یک نامهٔ ۹۰روزهٔ اعلام قصدِ شکایت علیه کایزر پرمننته، بیمارستان، جراح، متخصص جنسیت و متخصص غدد به دلیل قصور پزشکی و فقدان رضایت آگاهانه ثبت کردهاند. او استدلال میکند که رضایت آگاهانهٔ واقعی در سنین ۱۲ تا ۱۵ سال ناممکن بوده، فرمهای رضایت خطرات را کماهمیت جلوه دادهاند و هیچ ارزیابی روانشناختیِ جامع یا درمانهای جایگزینی هرگز پیشنهاد نشده است. پیترسون در پایان، «سهلانگاریِ مرزِ جنایت» از سوی نهاد پزشکی و درمانی را محکوم میکند، برای او در دادگاه آرزوی موفقیت میکند و میگوید دعاوی مشابه در بریتانیا نشاندهندهٔ حسابکشیِ پیشِ رو از پزشکانی است که گذار پزشکیِ کودکان را تسهیل کردهاند.