او تغییر جنسیت داد، از آن پشیمان شد و با حقیقتِ اتوژینفیلیا روبهرو شد
هشت سال هورموندرمانی من را بیمار، مضطرب و هنوز تحت تأثیر تمایلات فتیشیستی باقی گذاشت. تغییر جنسیت ناراحتی جنسیتی را درمان نکرد—آن را ساخت. مردان ای جی پی: شادی وعده داده شده دروغی است که سلامتی، روابط و آینده شما را هزینه میکند.
نمای کلی
ری به مدت هشت سال تحت استروژن و بلوکرها بود پس از اینکه یک درمانگر و انجمنهای ردیت به او گفتند که فتیش مادامالعمر او در پوشیدن لباس زنانه به این معنی است که او «ترنس» است. تغییر جنسیت برای او دیسفوریای جدیدی ایجاد کرد، بیماری جدی مرتبط با هورمونها و ترس دائمی از «شناسایی شدن». پس از بازگشت به جنسیت اولیه، او به دیگر مردان AGP هشدار میدهد که تغییر جنسیت پزشکی یک فانتزی پرهزینه «چمن آن طرف سبزتر است» است که معمولاً همان پریشانی را که ادعای درمان آن را دارد، تشدید میکند.
خلاصه کامل ویدیو
ری، مهمان برنامه «فراتر از جنسیت با ری»، تمام مسیر خود را از دلبستگی وسواسگونه در کودکی تا گذار و در نهایت بازگشت از گذار (دترنسیشن) از دریچهٔ اتوژینوفیلیا (AGP) روایت میکند. او به یاد میآورد که خیلی پیش از بلوغ، شیفتگی شدید و تقریباً حسیای نسبت به جورابشلواری و پوشاک زنانه داشت و خیالپردازیهای مفصلی دربارهٔ اینکه مجبور شود مثل یک دختر لباس بپوشد. با رسیدن نوجوانی، این دلبستگی آشکارا جنسی شد: پوشیدن لباس زنانه او را برمیانگیخت و پنهانکاریِ تحمیلشده در یک خانوادهٔ مسیحی محافظهکار—پس از آنکه گیر افتاد سه هفته تنبیه و خانهنشین شد—شرم و عزمِ پنهان نگه داشتن این رفتار را در او تثبیت کرد. او در دوران دانشگاه، ازدواج و تحصیلات تکمیلی همچنان بهطور خصوصی لباس زنانه میپوشید، در انجمنهایی مثل crossdressing.com صرفاً خود را «کراسدرسر» میدانست و هرگز دیسفوریای بدنی را تجربه نمیکرد. ری توضیح میدهد که چرخش به سمت گذار با «لحظهٔ فرهنگی» سال ۲۰۱۵ شتاب گرفت: آشکارسازی تلویزیونی کیتلین جنر و درمانگری که گفت کراسدرسیِ پنهانیِ مادامالعمرِ جنر «او را یاد من میاندازد». جوامع ردیت خیلی زود تأیید کردند که چنین پیشینهای یعنی او «ترنس» است و ظرف چند ماه او هویت نانباینریِ «ترنس-فم» را پذیرفت، لیزر موهای زائد را شروع کرد و کمی بعد استروژن و اسپیرونولاکتون را آغاز کرد. او میگوید تنها پس از آنکه خود را ترنس دانست، از ویژگیهایی که پیشتر تحمل میکرد—مثل سیبِ آدم—متنفر شد؛ و استدلال میکند که خودِ گذار دیسفوریا را تشدید کرد نه اینکه آن را کاهش دهد. پس از هشت سال مصرف هورمون، ری مسیرش را معکوس کرد. آمبولی ریه و پانکراتیتِ مرتبط با هورموندرمانی او را ناچار به پایش منظم خون کرد و باعث شد دربارهٔ وابستگی مادامالعمر به دارو تردید کند. شنیدن روایتهای دترنسیشن—بهویژه از طریق پادکست «Gender: A Wider Lens»—ایدئولوژی هویت جنسیتیای را که جذب کرده بود تضعیف کرد، و نوروزِ روزانهٔ «پَس کردن» و ترس دائمی از «لو رفتن» باعث شد مشتاق «عادی بودن» شود. او هورمونها را قطع کرد، از نظر اجتماعی دترنسیشن کرد و اکنون در حال طلاق است. با بازگشت تستوسترون، میل اتوژینوفیلیک برگشت، اما او آن را در چارچوب یک رابطهٔ عاشقانهٔ پذیرا تفکیک و مدیریت میکند و اصرار دارد که موفقیت در قرار گذاشتن بهعنوان یک مرد، بهعلاوهٔ نگرانیهای اخلاقی دربارهٔ اشغال فضاهای زنانه، ترمزهای قدرتمندی در برابر گذارِ دوباره هستند. توصیهٔ او به مردان دارای AGP صریح است: این میل را بهعنوان یک دلبستگی اروتیک/رمانتیک بشناسید، به دترنسیشنرها گوش دهید، و بفهمید که گذار یک خیالِ «چمنِ آنطرف سبزتر است» است که هزینههای اجتماعیاش تقریباً همیشه از سرخوشیِ وعدهدادهشدهاش سنگینتر است.