"تاثیر مخرب از دست رفتن بلوغ"

بلوغ دکمه توقف نیست—این بوته ای است که مغز را برای عشق، باروری و محافظت از خود سیم کشی می کند. آن را مسدود کنید و کودکان دائمی ایجاد می کنید که هرگز نمی توانند زندگی خود را بازگردانند.

نمای کلی

جیمز لینهان، که با هیپوگنادیسم متولد شد، روایت میکند که چگونه عدم بلوغ او را از نظر عاطفی و شناختی تا ۱۶ سالگی در حالت کودکمانند نگه داشت، تا زمانی که درمان آندروژن تحت نظارت دقیق آغاز شد. او هشدار میدهد که مسدودکنندههای بلوغ و هورمونهای جنسی متقاطع، آسیبهای مادامالعمری را که او هنوز تحمل میکند—ناباروری، بیماریهای مزمن، رشد اجتماعی متوقفشده و روانی مطیع و بهراحتی قابل دستکاری—تکرار و تشدید میکنند.

خلاصه کامل ویدیو

جیمز لینهان، که با اختلال رشد جنسی هیپوگنادیسم متولد شد، کودکی را توصیف می‌کند که در آن بلوغ هرگز آغاز نشد. در حالی که همکلاسی‌هایش در منطقه خلیج به آرامی در دوران راهنمایی رشد می‌کردند، او از نظر جسمی کوچک، از نظر عاطفی عقب‌مانده و از نظر شناختی تأخیر داشت. او به یاد می‌آورد که در ۱۶ سالگی هنوز با اسباب‌بازی‌های هیمن بازی می‌کرد، از همراهی کودکان کوچکتر لذت می‌برد و هیچ تمایل جنسی یا اجتماعی فراتر از «بازی کودکانه» نداشت. از آنجا که غده هیپوفیز او نتوانست پالس‌های LH و FSH را که بلوغ را آغاز می‌کنند ترشح کند، بدن و مغز او از هورمون‌هایی که قشر پیش‌پیشانی و سیستم لیمبیک را به هم متصل می‌کنند محروم ماند. پزشکان دانشگاه کالیفرنیا، سان فرانسیسکو به والدینش توضیح دادند که بدون این سیگنال‌های هورمونی، جیمز «در سطح یک گیر می‌کند» و قادر به پردازش احساسات پیچیده، پیروی از دستورالعمل‌های چندمرحله‌ای یا توسعه ساختار عصبی یک نوجوان نخواهد بود. همان تیم پزشکی هشدار داد که تأخیر ادامه‌دار منجر به پوکی استخوان، ناباروری دائمی و وابستگی مادام‌العمر به هورمون‌های خارجی خواهد شد. در ۱۶ سالگی، جیمز یک دوره جایگزینی آندروژن به دقت نظارت‌شده و تدریجی را آغاز کرد. او اولین تزریق را به «سلول‌هایی که به شدت تشنه بودند و بالاخره آب دریافت کردند» تشبیه می‌کند. در عرض شش ماه، او یک بلوغ فشرده و تقریباً خشن را تجربه کرد: صدایش بم شد، عضلاتش ظاهر شدند، جذابیت جنسی به دختران ظهور کرد و پرخاشگری افزایش یافت. با این حال، از آنجا که این یک فرآیند القا شده پزشکی بود که در کلینیک‌ها و نه در کنار همسالان انجام می‌شد، او از تنظیم تدریجی اجتماعی که معمولاً همراه با بلوغ مردانه است محروم ماند. او مجبور بود به تنهایی یاد بگیرد که چگونه خشم را تعدیل کند، به علایق عاشقانه نزدیک شود و سلسله مراتب مردانه بزرگسالان را تفسیر کند. نظرسنجی‌هایی که جیمز به آنها اشاره می‌کند نشان می‌دهد مردانی که تشخیص مشابه او را دارند پنج برابر بیشتر احتمال دارد که مادام‌العمر مجرد بمانند و ۹۰ درصد هرگز فرزند بیولوژیکی نخواهند داشت، نتایجی که او به پنجره از دست رفته‌ای نسبت می‌دهد که در آن بلوغ عصبی و روانی-اجتماعی باید به طور همزمان اتفاق می‌افتاد. جیمز یک موازی‌سازی شدید بین تأخیر غیرارادی خود و استفاده معاصر از داروهای مسدودکننده بلوغ در پزشکی جنسیتی ترسیم می‌کند. او تأکید می‌کند که مسدودکننده‌ها توسعه را «متوقف» نمی‌کنند؛ آنها کل سمفونی غدد درون‌ریز را متوقف می‌کنند و کودک را مطیع، بسیار تأثیرپذیر و از همان محرک‌هایی که شکل‌گیری هویت را پیش می‌برند محروم می‌کنند. هنگامی که هورمون‌های جنسی متقابل معرفی می‌شوند، فرد هرگز بلوغ طبیعی را تجربه نمی‌کند و بنابراین هرگز باروری یا بلوغ کامل عصبی خاص جنسیت را به دست نمی‌آورد. جیمز هشدار می‌دهد که نتیجه «چیزی است که ما هرگز روی این سیاره نداشته‌ایم»: یک بدن بزرگسال که با هورمون‌های جنس مخالف پر شده است اما فاقد تجربیات بنیادین هر دو بلوغ بیولوژیکی است. او می‌ترسد که این جوانان در اصل کودکان دائمی باقی بمانند—منفعل، مطیع و قادر به برانگیختن خشم‌ای که ممکن است در غیر این صورت از دستکاری بیشتر پزشکی یا ایدئولوژیک محافظتشان کند نباشند. با تأمل در فرهنگ پزشکی که زمانی او را درمان می‌کرد، جیمز غدد درون‌ریز محتاط و مبتنی بر اندازه‌گیری دهه ۱۹۸۰ را با آنچه او به عنوان رویکرد «دانشمند دیوانه» امروز می‌بیند مقایسه می‌کند. او گمان می‌کند که اتوژینفیل‌های بزرگسال و دیگر علایق فتیشیستی، فانتزی‌های خود را بر کودکان تحمیل کرده‌اند و برای مداخلات زودتر و رادیکال‌تر فشار آورده‌اند. با تجربه عواقب مادام‌العمر بلوغ از دست رفته—آرتریت روماتوئید، نظارت مداوم غدد درون‌ریز و قبض سالانه ۷۰,۰۰۰ دلاری داروخانه—او با این دانش آزار می‌بیند که پروتکل‌های فعلی به طور عمدی همان آسیب‌هایی را که پزشکانش برای پیشگیری از آنها تلاش می‌کردند تکرار و حتی تشدید می‌کنند. جیمز با اصرار به پزشکان و عموم مردم خاتمه می‌دهد که بلوغ یک مرحله اختیاری نیست بلکه بوته‌ای است که در آن باروری، جنسیت و عمق عاطفی انسان شکل می‌گیرد؛ مختل کردن آن ایجاد رنجی است که نسل‌های آینده خواستار پاسخگویی برای آن خواهند بود.