چه چیزی باعث شد افرادی که تغییر جنسیت خود را بازگرداندند، متوجه شوند که تغییر جنسیتشان یک اشتباه بوده است؟

در ۱۶ سالگی سینه‌هایم را بریدند، به من تستوسترون تزریق کردند و شادی را وعده دادند. در ۲۰ سالگی بی‌فرزند، بیمار و در حال شکایت از کسانی که این دروغ را به من فروختند، بیدار شدم. انتقال نوجوانان مراقبت نیست—یک تله مادام‌العمر است.

نمای کلی

لوکا هین از چهار سال مصرف تستوسترون و عمل جراحی دوسویه ماستکتومی در ۱۶ سالگی می‌گوید که او را به یائسگی شیمیایی، بی‌حسی عاطفی و تحریف جنسیتی کشاند، در حالی که پزشکان وعده شادی می‌دادند که هرگز محقق نشد. در ۲۰ سالگی، او با آسیب‌های سلامتی، آرزوی فرزنددار شدن و این واقعیت روبه‌رو شد که به صنعت پزشکی زنجیر شده بود؛ او اکنون از پزشکانی که او را در این مسیر قرار دادند شکایت کرده و از مادری عذرخواهی می‌کند که هشدارهایش نادیده گرفته شد.

خلاصه کامل ویدیو

لوکا هین، زن جوانی که در ۱۶ سالگی تحت عمل جراحی دوبل ماستکتومی قرار گرفت و سپس به مدت چهار سال تستوسترون مصرف کرد، انتقال جنسیت خود را به عنوان دورهای از آشفتگی شیمیایی توصیف میکند که او را از نظر عاطفی از خود و دنیای اطرافش جدا کرد. در گفتگو با مری مارگارت اولوهان، هین توضیح میدهد که تستوسترون صدای او، پوست، مو و بدنش را تغییر داد و در عین حال بدن نوجوان او را به حالتی شبیه یائسگی شیمیایی انداخت. اگرچه او سعی کرد خود را متقاعد کند که خوشحال است—با تأییدهای پزشکان، درمانگران و همسالان—اکنون میفهمد که این تا حد زیادی اثر دارونما بوده است. انرژی استروئیدی ناشی از تستوسترون، همراه با داروهای روانپزشکی، یک جدایی عمیقتر را پنهان کرده بود که او تنها پس از بازگشت به جنسیت اصلی خود به طور کامل درک کرد. در طول چهار سالی که به عنوان مرد زندگی میکرد، هین میگوید که آنقدر جدا شده بود که نتوانست هیچ رابطه عاطفی جدیای تشکیل دهد. آسیبهای جنسیتی که حل نشده باقی مانده بود، تحت الشعاع روایت جنسیت قرار گرفت، در حالی که هورمونهای جنسی اشتباه و داروهای روانگردان، محرکهای طبیعی او را تحریف کردند. او به یاد میآورد که در ۱۵ سالگی یک دختر مستقیم بود، اما به محض شروع مسیر پزشکی، جذابیت گیجکننده و تحریف شده شد. بدون هیچ الگویی از صمیمیت سالم و با بدنش که از تستوسترون پر شده بود، او نمیتوانست تصور یا تجربه یک رابطه واقعی را داشته باشد؛ ایده قرار گذاشتن به اندازه ایده احساس راحتی در پوست خودش دور به نظر میرسید. لحظه روشنگری نه از طریق یک محرک دراماتیک، بلکه از طریق فرآیند ساده و دردناک بزرگ شدن اتفاق افتاد. در ۲۰ سالگی، هین شروع به پرسیدن سوالات بزرگسالانه کرد—آیا میخواهد بچهدار شود، چه نوع رابطهای را امیدوار است، و چقدر میخواهد به صنعتی که نیاز به داروهای مادامالعمر دارد، وابسته بماند. عوارض سلامتی ناشی از تستوسترون و میل به آزادی به هم پیوستند: "من نمیخواهم به صنعت پزشکی زنجیر شوم." او تجربه خود را با دیگر بازگشتکنندگان جنسیتی، مانند هلنا کرشنر، مقایسه میکند که لحظه "چراغ روشن" او زمانی اتفاق افتاد که یک اسلایدشو نشان داد چقدر غمگین شده است. برای هین، این درک به تدریج اتفاق افتاد: خوشبختی وعده داده شده هرگز محقق نشد، و روایت پزشکی که "طرف دیگر" انتقال جنسیت شادی به همراه خواهد آورد، شروع به احساس کردن به عنوان یک فروش بیرحمانه کرد. هین اکنون در حال شکایت از درمانگری است که اولین بار او را تأیید کرد، پزشک کلینیک جنسیتی که هورمونها را تجویز کرد، و جراحی که سینههایش را برداشت. او توصیف میکند که به مادرش—که تردیدهایی را بیان کرده بود که توسط پزشکان رد شده بود—گفتن این موضوع را "معادل عاطفی سیلی زدن به صورتش" میداند، زیرا هر دو را مجبور کرد با این واقعیت روبرو شوند که غریزه مادری از همان ابتدا درست بوده است. این گفتگو دردناک بود، اما همچنین نشانگر بازگشت به رابطه محافظتی بود که کلینیک جنسیتی آن را کنار گذاشته بود.