از دیسفوری جنسیتی تا درد مزمن – داستان بازگشت من

۱۲ سال سینههایم را بستم—بدون تستوسترون، بدون جراحی—و در نهایت قفسه سینهای فرورفته و دردی مادامالعمر نصیبم شد. «بایندرهای ایمنی» که به کودکان تبلیغ میشود، زخمهایی بر جا میگذارند که هیچ تیغ جراحی نمیتواند ترمیمشان کند.

نمای کلی

مایا شاعر، ۲۵ ساله، توضیح می‌دهد که چگونه بستن روزانه سینه‌ها از سن ۱۲ تا ۲۴ سالگی باعث ایجاد قفسه سینه‌ای فرورفته، درد مزمن تنفسی و بافت سینه‌ای تغییر شکل یافته در او شده است — آسیبی که بدون مراجعه به کلینیک جنسیتی متحمل شده است. او هشدار می‌دهد که ابزارهای انتقال اجتماعی مانند بندهای سینه و لباس‌های زیر جمع‌کننده به عنوان «امن» بازاریابی می‌شوند، اما باعث آسیب‌های دائمی می‌شوند و نوجوانان را آماده می‌کنند تا به محض رسیدن به ۱۸ سالگی، خواستار جراحی شوند.

خلاصه کامل ویدیو

مایا پوئت، زنی ۲۵ ساله که از تغییر جنسیت خود بازگشته، ویدیوی خود را با خواندن مقالهای که در ساب‌استاک با عنوان «یافتن پستان، جمع کردن اندام تناسلی و دروغ تأیید جنسیت ایمن» منتشر کرده، آغاز می‌کند. او از بینندگان برای گوش دادن تشکر می‌کند و بلافاصله داستان خود را به عنوان یک هشدار مطرح می‌کند: اگرچه دستور اجرایی رئیس‌جمهور ترامپ برای قطع بودجه فدرال مداخلات پزشکی تغییر جنسیت در نوجوانان ممکن است جراحی‌ها و هورمون‌ها را کاهش دهد، اما روش‌های «کم‌فناوری» مانند بستن و جمع کردن را که به گفته او به مدت دوازده سال بدن و ذهنش را ناقص کرده‌اند، دست‌نخورده باقی می‌گذارد. مایا تأکید می‌کند که هر نوجوانی که هویت ترنس را می‌پذیرد، چه به کلینیک جنسیت مراجعه کند یا نه، ابتدا از طریق لباس‌های فشرده‌ای که می‌توان به صورت آنلاین سفارش داد یا حتی در مدرسه به طور پنهانی توزیع کرد، به انتقال اجتماعی هدایت می‌شود. به گفته او، این لباس‌ها به عنوان «ایمن» و «نجات‌دهنده زندگی» به بازار عرضه می‌شوند، در حالی که هیچ داده بالینی از این ادعا پشتیبانی نمی‌کند. از ۱۲ تا ۲۴ سالگی، مایا پس از آشنایی با مفهوم تراجنسیتی در اینترنت، خود را تراجنسیتی می‌دانست. چون والدینش از تأیید این هویت خودداری کردند و موانعی در برابر پزشکی‌سازی ایجاد کردند، او هرگز از بلوک‌کننده‌های بلوغ، تستوسترون یا ماستکتومی دوطرفه استفاده نکرد. در عوض، به مدت ده سال هر روز یک بند محکم می‌پوشید. به مرور زمان، این لباس تنفس، وضعیت بدن، راه رفتن و خواب او را تغییر داد و باعث شد قفسه سینه‌اش فرورفته و بافت پستانش به طور دائمی تغییر شکل دهد. امروز او نمی‌تواند چیزی کمتر از یک سوتین ورزشی با فشار بالا بپوشد بدون اینکه هنگام راه رفتن درد «شدیدی» را تجربه کند؛ حتی ورزش با شدت کم باعث ناراحتی تنفسی می‌شود که پزشکان اعتراف می‌کنند نمی‌دانند چگونه آن را معکوس کنند. مایا تأکید می‌کند که این آسیب‌ها بدون حتی یک بار مراجعه به کلینیک جنسیت ایجاد شده‌اند؛ این آسیب‌ها توسط محصولی وارد شده که به کودکان فروخته می‌شود و به گفته او، هم توسط تأثیرگذاران ترنس و هم بروشورهای بیمارستانی که به جای شواهد علمی، به تکرار سخنان فعالان می‌پردازند، تأیید شده‌است. او این انتقاد را به پسرانی که اندام تناسلی خود را جمع می‌کنند نیز گسترش می‌دهد و اشاره می‌کند که کودکان پیش از بلوغ اکنون می‌توانند شورت‌های جمع‌کننده در سایز خود را خریداری کنند. در حالی که خطرات پیچش بیضه و اختلال در باروری به طور گذرا ذکر شده‌است، مایا استدلال می‌کند که پیامدهای بلندمدت—مانند تأثیر جمع کردن در کودکی بر جراحی‌های بعدی اندام تناسلی یا عملکرد جنسی آینده—هنوز بررسی نشده‌است. او انجمن‌های پزشکی را متهم می‌کند که قوانین «۸ ساعته» فعالان را بدون داده‌های علمی به راهنمایی‌های بالینی تبدیل کرده‌اند و این توهم را ایجاد می‌کنند که فشرده‌سازی محدود به زمان بی‌ضرر است. در واقعیت، نوجوانان این بندها یا شورت‌های جمع‌کننده را شبانه‌روز می‌پوشند و در فضای مجازی درباره دنده‌های فرورفته و پوست آویزان به عنوان معاوضه‌های زیبایی اجتناب‌ناپذیر شوخی می‌کنند که پس از برداشتن پستان‌ها یا بیضه‌ها دیگر مهم نخواهند بود. بنابراین، انتقال اجتماعی به یک «حلقه بازخورد تقریباً حل‌نشدنی» تبدیل می‌شود: پریشانی روانی باعث تغییر بدن می‌شود، که درد فیزیکی جدیدی ایجاد می‌کند، و این به نوبه خود این باور را تقویت می‌کند که تنها مداخله شدیدتر—در نهایت جراحی—می‌تواند تسکین بخشد. مایا هشدار می‌دهد که ممنوعیت انتقال پزشکی برای افراد زیر ۱۹ سال فقط آسیب را به تأخیر می‌اندازد، نه اینکه از آن جلوگیری کند. او مشاهده می‌کند که نوجوانانی که دیسفوریای آنها در بلوغ شروع می‌شود، اگر سال‌ها از بند یا جمع‌کننده استفاده کرده‌باشند، به ندرت از پریشانی خود «پیر می‌شوند»؛ در عوض، این رسم به هویت آنها تبدیل می‌شود و آموزش، دوستی‌ها و برنامه‌ریزی آینده را تحت الشعاع قرار می‌دهد. وقتی به سن قانونی می‌رسند، به گفته او، «دیگر قادر به تصور زندگی به عنوان یک عضو سالم و غیرمطیع از جنس خود نیستند»، فقط ناامیدتر و آماده‌تر برای تقاضای جراحی می‌شوند. بنابراین، او استدلال می‌کند که هر کشوری که انتقال پزشکی را محدود می‌کند، باید با انتقال اجتماعی—بستن، جمع کردن، تغییر ضمایر و تلقین آنلاین—نیز مقابله کند، وگرنه شاهد هجوم بزرگسالان تازه‌بالغ به کلینیک‌های جنسیت در روز ۱۸ سالگی آنها خواهد بود. مایا در پایان اصرار می‌کند که تمرکز جنگ فرهنگی باید از میزهای عمل به لباس‌های فشرده و ایدئولوژی که آنها را بی‌ضرر جلوه می‌دهد، تغییر کند. «مبارزه ما برای پایان دادن به ایدئولوژی جنسیت تمام نشده است»، او نتیجه می‌گیرد؛ «تازه شروع شده است.»