من تغییر جنسیت دادم، این اتفاق افتاد

من رابطه‌ام با خانواده‌ام را فدا کردم تا سعی کنم این شخصی باشم که فکر می‌کردم باید باشم.

نمای کلی

مَدی اِدواردز، که در بدو تولد زن تعیین شده بود، پس از سال‌ها دعا برای اینکه به عنوان یک پسر از خواب بیدار شود، در ۱۹ سالگی به مرد تبدیل شد و در همان روزی که یک متخصص غدد اولین ویال تستوسترون را به او داد، شروع به مصرف آن کرد. چهار سال بعد، یک دعای تنها چیزی را به همراه آورد که او آن را یک الهام الهی از عشق می‌نامد و او را متقاعد کرد که از انتقال جنسیت خود بازگردد، نامزدی خود را به پایان برساند و نام تولد خود را بازپس گیرد. او اکنون انتقال جنسیت خود را به بی‌اعتمادی به مردان نسبت می‌دهد و از اینکه مادر یک دختر شش ماهه است، جشن می‌گیرد و اصرار دارد که بالاخره زنی را که خدا او را طراحی کرده است، دوست دارد.

خلاصه کامل ویدیو

مَدی اِدواردز، که به عنوان زن به دنیا آمده است، از کودکی خود می‌گوید که به درخت‌ها بالا می‌رفت و زمین‌های بازی موقتی برای گربه‌های انبار می‌ساخت—فعالیت‌هایی که به او برچسب "پسرنما" دادند. از همان زمانی که به یاد می‌آورد، هر شب دعا می‌کرد که صبح به عنوان یک پسر از خواب بیدار شود، با این باور که زندگی بالاخره درست احساس می‌شود. بلوغ ناراحتی او را تشدید کرد: سینه‌ها، قاعدگی و انتظار برای رفتار "زنانه" با حس هویت او در تضاد بود. در ۱۳ یا ۱۴ سالگی کلمه "تراجنسیتی" را به صورت آنلاین کشف کرد و ویدیوهای مربوط به انتقال با تستوسترون را به طور افراطی تماشا می‌کرد، با حسادت به صداهای عمیق‌تر، موهای صورت و نتایج جراحی بالاتنه. او یک شخصیت آنلاین به نام رایدر ایجاد کرد و عکس‌هایی از خود با کلاه بافتنی منتشر کرد تا مردانه به نظر برسد، اما کشف شد و مجبور شد دوباره به کمد بازگردد. برای چندین سال بعد سعی کرد زن‌بودن را اجرا کند—آرایش، شلوار جین تنگ، قرار گذاشتن با پسرها—اما احساس اضطراب و افسردگی بیشتری می‌کرد. در ۱۹ سالگی، پس از تنها چند جلسه مشاوره، مدی نامه تشخیص دیسفوری جنسیتی دریافت کرد و به یک متخصص غدد در تالسا، اکلاهما رفت. همان روز با اولین ویال تستوسترون خارج شد و تزریق‌های هفتگی به ران خود را آغاز کرد. در طول چهار سال بعد صدایش عمیق‌تر شد، موهای بدنش ضخیم‌تر شد و غریبه‌ها دیگر او را به عنوان زن تشخیص نمی‌دادند. او به شهر دیگری نقل مکان کرد، ارتباط خود را با خانواده مسیحی‌اش قطع کرد (که او را از دیدن خواهر و برادر کوچکترش منع کردند) و خود را در کار، نوشیدن و سیگار کشیدن غرق کرد، "بهترین زندگی‌ام" را به عنوان مردی که معتقد بود قرار است باشد، زندگی می‌کرد. همه چیز در طول یک دعای تنها تغییر کرد. مدی از خدا پرسید که چرا والدینش اخیراً نرم‌تر شده‌اند و اجازه دادند که او و نامزدش (یک زن) به خانه‌شان بازگردند. او می‌گوید که شنید: "من به آن‌ها روح عشق دادم—و من همان روح عشق را دارم اگر از آن فرار نکنی." در آن لحظه او احساس کرد که به دترنزیشن و پایان دادن به نامزدی فراخوانده شده است. هیچ کشیش، کلیسا یا دوستی او را تحت فشار قرار نداده بود؛ او اصرار دارد که این یک مکاشفه شخصی بود. این مواجهه او را با "مقدار دیوانه‌واری از عشق" پر کرد که به عشق به خود گسترش یافت و به او اجازه داد بدن زنانه‌اش را به عنوان چیزی که عمداً و به طور کامل خلق شده است، ببیند. او تستوسترون را قطع کرد، نام تولدش را از سر گرفت و شروع به بازسازی زندگی‌اش کرد. با نگاه به گذشته، مدی تمایل اولیه خود به انتقال را تا حدی به بی‌اعتمادی عمیق به مردان نسبت می‌دهد—که تحت تأثیر کاستی‌های پدرش و تجربیات دردناک در قرارها شکل گرفته بود. او می‌خواست تبدیل به محافظ و تأمین‌کننده‌ای شود که احساس می‌کرد مردان در آن شکست خورده‌اند، با این باور که خودش می‌تواند بهتر انجام دهد. اکنون، پس از دترنزیشن، می‌گوید که زنی را که خدا او را طراحی کرده است دوست دارد، حتی بدون لباس‌های زنانه یا آرایش. او ویدیو را با در آغوش گرفتن دختر شش ماهه‌اش به پایان می‌رساند، قدردانی می‌کند که سفرش او را به مادر شدن رسانده است و از بینندگان دعوت می‌کند برای به‌روزرسانی‌های هفتگی مشترک شوند.